X
تبلیغات
فصلنامه‌ی ژیوار - بررسی ادبیات داستانی غرب ایران
فرهنگی، هنری ،ادبی و اجتماعی

بررسی ادبیات داستانی غرب ایران

( کردان فارسی نویس)

نوشته: منوچهر  کیخسروپور

مقوله‌ی داستان و داستان نویسی دراین منطقه‌از کشورمان (غرب ایران، بویژه کردستان) مجهور و غریب مانده است. جز معدودی اثر و تعداد کمی نویسنده در مقایسه با دیگر مناطق این سرزمین که شاخص می باشند، متأسفانه در زمینه ادبیات داستانی فقیر می باشیم. در حالیکه منطقه ایست غنی از فرهنگی کهن و پربار و با زمینه هایی بکر. علت را در چه عواملی میبایستی جستجو کرد؟ محدودیت زبان نوشتاری ستم های گذشته و رفته؟ یا دیرآشنائی ها و کم کاری های خود ما، یا توجه بیش ازحد به یکی از شاخه های درخت تنومند ادبیات، یعنی شعر درقیاس با قصه و داستان . می دانیم هم شاعر بسیار داشته ایم و هم شعر فراوان ولی داستان کم، و داستان پرداز و داستان نویس کم تر.حتی در انواع ادبیات داستانی و دراماتیک (نمایشی) نیز این ویژگی های منطقه ای نمایان و چشمگیر و بازهم متأسفانه منطقه ما (کردستان شمال جنوب ایران) . (فعلاً به کردستان عراق و دیگر کشورها کاری نداریم به دلیل عدم آشنایی با ادبیات نوشتاری و داستانی آنان). ویژگی مربوط به خود را ،حتی در نوعی ازادبیات داستانی ندارد. به عنوان مثال: در ارتباط با ادبیات داستانی و نمایشی می بینیم، به اصطلاح خودمانی. بچه های جنوب، از خوزستان و فارس گرفته تا بندرعباس و بوشهر در زمینه داستان کوتاه و هم درباره مردم و منطقه خود و هم دیگر مناطق خوب کارکرده و نوشته اند و شاخص می باشند. نمونه آنها، خانم منیرو روانی پور....

شمالی ها، از آستارا گرفته ، گیلان و مازندران و تا گرگان وگنبد صحرا و در زمینه نمایشنامه نویسی خوب کار کرده و کارهای درخشانی ارائه داده اند نمونه بارز آنها ، اکبر رادی و محمود طیاری ...

داستان های مرکزی نیز مترجمان برجسته داستان ها ورمان ها را پرورانده... احمد میرعلائی گلشیری. عباسی...

شرق ایران رمان نویسان برجسته ای را ازآن خود دارد. یا همچون محمود دولت آبادی نویسنده رمان ده جلدی . پرآوازه کلیدر، که اختصاص به کردهای خراسان و مردم آن منطقه دارد.و شادكامان دره قرسو، و از نسل بعدی درویشیان را با رمان چهارجلدی سالهای ابری و دیگر داستان های کوتاه و یاقوتی و ... ولی باز هم کمبود داستان نویس بومی محبوس است. و این درحالی است که نباید به تحقیقات انجام یافته اولین رمان نویس به مفهوم امروزی از منطقه غرب ایران بوده است.

میرزا محمد باقرخسروی با رمان شمس و طغری. در زمان قاجار، حدود سلطنت فتحعلی شاه و مظفرالدین شاه.... دامنه این تحقیقات را اگر محدود به موضوع مشخص و دوره خاصی ندانیم، در ادبیات داستانی منظوم ، نظامی را داریم که گویا مادرش و اصلیتش کرد بوده است. و حتی  عبدالرحمن جامی را ، که از مهاجرین کرد به تربت جام خراسان از غرب به شرق ایران می باشد...

از جنگ و جدال به دست آوردن این افتخارات که بگذریم. میرسیم به این مطلب که: نوسیندگانی بوده اند و هستند که با آن که اهل این منطقه یا مناطق کردنشین نبوده اند داستان ها و نوشته هایی در مورد مردم یا محیط کردستانات غنی نوشته اند یا گوشه چشمی به آن داشته اند که بجز دولت آبادی  و ناصر زراعتی تا حدودی خوب روحیات نژاد کرد را شناسانده اند، ما بقی نا موفق بوده اند. نمونه بارز این نا موفق ها، آقای جعفر مدرس صادقی است و دیگری برادری به نام ابراهیم حسن بیگی که بسیاری سطحی و آبکی به داستان پردازی پرداخته اند. آقای جعفر صادقی که فکر کنم اهل اصفهان باشند یا تهران ، در رمان مانندی به نام «کله اسب» غیر واقعیت هایی  را در قالب رمانی که نمی شود قالب آن را دقیقاً مشضخص نمود. خوا سته از کردها و کردستان داستانی بپردازد. اگر فرصتی دست داد به نقد این کتاب و دو سه کتاب دیگر خواهیم پرداخت، دومین نویسنده که اشاره شد به نظر من رمان که نیست، هیچ ، حتی نمی شود بدان عنوان مجموعه اشعار را گذاشت. چه برسد داستان و رمان باز هم جای افسوس که به جز شوهر آهو خانم و شادکامان در دره قرهسو و تا حدودی سالهای ابری درویشیان و برخی داستان های کوتاه منصور باقری و بهرام حیدری ما بقی داستان ها و رمانهائی که از نویسندگان کرد ایرانی نوشته ومتاثر شده که کارهای تازه ای تلقی نمی شوند.

 توضیحاً اضافه نمایم که در نویسندگی به نام هائی چون عطا نهائی و شیت بیگیو چند نفر دیگر هم برخورده ام که متأسفانه از آثار فارسی ایشان نخوانده یا برخورد نکرده ام هر چند تعریف ایشان را شنیده ام. سراج بناگر، از نویسندگان کرد فارسی نویس است که در سنندج ساکن و داستانهائی به فارسی و کردی دارند که در ادامه بررسی ادبیات داستانی و داستان نویسان کرد فارسی نویس در این منطقه به آنان و آثارشان خواهیم پرداخت. محمد قاضی و ابراهیم یونسی،  از مترجمین و مؤلفین ارزشمند برخاسته از غرب کشور، کردستان میانی و شمالی و جنوبی و از افتخارات دنیای ادبیات کشورمان ایران و حتی جهان می باشند. با آن همه ترجمه ، آن هم ترجمه های درخشان که با کارهای خوب ترجمه ها نشان از نویسندگان بزرگ و طراز اول جهان بزرگترین خدمت را به ادبیات ایران و جهان و منطقه نموده اند. ولی حیف وصد حیف که خود در کار نوشتن و داستان نه تنها ناموفق بلکه دست کم قرنی از قافله ادبیات داستانی عقب می باشند. محمد قاضی که شأن و قدرش در ترجمه بر هیچکس پوشیده نیست. با داستان «زارا» و گویا داستان دیگری هم. داستان بلند زارا یاد آور نویسنده ای رمانتیک آن هم نه در قرن اخیر بلکه رمانتیک های پیش از ویکتورهوگو که به رمانس نویسان قرن هفدهم و شانزدهم متعلق و منصوب می باشد. رمان "گورستان غریبان" آقای ابراهیم یونسی که مؤلف کتاب مرجع و کلاسیک هنر داستان نویسی است ،با آن هم شاهکاری که در کارترجمه دارند. چیزیست شبیه و تقلید از کارهای رئالسیتی دیکنز و والتراسکات و امیلی برونته مربوط به قرن نوزدهم . پس ازگورستان غریبان از ایشان دلداده ها را در پشت ویترین کتاب فروشی ها می بینیم. البته با وجود همه اینها بازهم باید کارشان را ارج نهاد که در این و انفسای زندگی که خیلی ها کتاب فروشی و کتاب نویسی و کار ترجمه و شعر و داستان را کناری نهاده و به شاغل جنبی و کاذب و بساز و بفروشی و دلالی پرداخته اند.

و اگرعمری باقی بود و چنین انجمنهایی باقی ماند. به نقد تحلیلی و تطبیقی آثاراین بزرگواران خواهیم پرداخت.و اما برگردیم به کارجوان ها و جوان ترها که امید بسیار به آنان و کارها و آثارشان هست.

در شهر کوچکی مانند اندیمشک از شهرهای استان خوزستان در کنار انجمن های ادبی شعر،انجمن داستان نویسی و حتی کانونهای نویسندگی دایراست و گاه کارگاهها یا کلاسهای آموزشی قصه نویسی و داستان پردادازی و از قبل نیز بوده است. و چنین است که می بینیم،جنوب کشورمان، آن هم داستان نویسی جوان و پربارو بلند آوازه دارد. در حالیکه درهیچ یک از شهرهای استان کرمانشاهان و کردستان و آذربایجان غربی که شهرهای کرد نشین مهاباد و بوکان را شامل شود به استثنای قصر شیرین و گیلانغرب که یکی دو نویسنده جوان کارهایشان به صورت مجموعه داستان هائی چاپ شده، نویسندگانی پیدا نشده اند که کتابی ازآنها چاپ شود. با آنکه خود نگارنده این مطلب تا آنجائی که آشنائی داشته و دارم. آن هم بدلیل اینکه مدت یکسال واندی در انجمن نمایش این شهرستان کلاس داستان نویسی و نمایشناممه نویسی داشتیم.البته بی مزد و مواجب در انجمن سینمای جوان کلاس وکوتاه مدت فیلنامه دراین شهرستان، سنندج و آشنائی با ادبیات داستانی با استعدادهای خوبی برخورد داشتیم به خرج میدادند شاهد نمایان شدن چهره های درخشانی در نویسندگی آنان می شویم. در همین دوران فعالیت انجمن های ادبی اخیر در این شهرستان، چهره هائی چند آمدند وخودی نشان دادند و دیگر نیامدند. چند نفری به خاطرم مانده، خانم یوسفی بودند که مضامین خوب و تا حدی جسورانه ای را در نوشته های داستانی خود می آورد زیبائی ها و محسناتی در کارنوشتاریشان بود، ولی ایراد کارش بیشتر دراین بود که برای چاپ آثارش شتاب داشت که بدلیل مشکلات چاپ و هزینه های مالی با تمام تلاشها و تماسهایی که با ناشرین آشنا درتهران و تبریزداشتیم موفق به چاپ آثارش نشدیم و بعد ازآن ایشان چند کتاب قابل تاملی را به جامعه کتاب خوان کشورمان ارایه نمودند

ار آقایانی که در انجمن نمایش می آمدند هچونانکه که ا شاره شد جز ترجمه ها و تألیفات گرانسگ و با ارزشی که به دنیای  ادبیات این سرزمین کهن عرضه داشته اند، جزخیر مورد معدود کارنمایان و چشم گیری در زمینه ادبیات داستانی از ایشان ندیده ایم... از دیگر شاخصین عرصه ادبیات داستانی همچنانکه اشاره شد. علی محمد افغانی و علی اشرف درویشیان که از این دو نویسنده کرد کرمانشاهی ، شوهر آهو خانم از بین تعداد رمانهایش، شاخص، میباشد.

هرچند علی محمد افغانی – داستان کوتاه کم دارد. ولی نویسنده هم شهری او- درویشیان – مجموعه داستانهای کوتاه فراوان و رمان کم. رمان چهار جلدی- سالهای ابری- که شاید هم نتوان نام نهاد بر آن نهاد. مجموعه خاطرات مقاطع زمانی نویسنده است در دوره های اجتماعی، در مکانهای مختلف که البته بیشتر آن درکردستان جنوبی ایران (کرمانشاه) می گذرد.امید است در ادامه این بررسی به این رمان و دیگر داستانها و نوشته های این نویسنده سخت کوش و معلم دلسوز بیشتر پرداخت. این پیش نوشتار یا گفتار بیشتر جهت بدست دادن پیش زمینه و شناختی کلی ازاین زنجیره نوشته ها درارتباط با ادبیات داستانی غرب کشور بویژه مناطق کردنشین میباشد. البته اشاره به نام و آثار نامبردگان فوق دلیل نادیده گرفتن دیگردست به قلمان گرانقدر این خطه فرهنگ دوست یعنی غرب کشور عزیزمان که شامل دیگر هم میهنان خوب ایرانی ما مانند آذری های خوب و عزیزان(درایلام و لرستان) قسمت هایی از استان و شهر همدان که جزو مناطق غرب محسوب میشوند و به زبان شیرین فارسی می خوانند و می نویسند نمی شود و به آنان نیز خواهیم پرداخت. هرچند که بازاز کرمانشاه ،نویسندگانی چون لاری کرمانشاهی، منصور یاقوتی، اسفندیار رشیدی قصرشیرینی شیرزادی، نادر صفره ، و از سنندج توفیق مشیر پناهی و از مریوان فرزاد میراحمدی و از خانم ها دز شهرستان های سنندج و دیگر شهرستان ها که در بخش ویژه ای از آنان تحت عنوان بانوان داستان نویس کرد سخن خواهیم کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 20:22  توسط سر دبیر  |